سعی کن گریه نکنی.
Try Not To Cry
سعی کن گریه نکنی
You, you’re not aware
تو - تو خبر نداری
That we’re aware of your despair
که ما از نا امدیت خبر داریم
Don’t show your tears to your oppressor
اشکهایت را به ستمگر نشان نده
Don’t show your tears
اشکهایت را نشان نده
****هم خوانی ****
Try not to cry little one
گریه نکن کوچک من
You’re not alone
تو تنها نیستی
I’ll stand by you
من در کنارت خواهم ایستاد
Try not to cry little one
گریه نکن کوچک من
My heart is your stone
قلب من سنگ توست
I’ll throw with you
که من با تو پرتابش می کنم
****Isam ****
Ayn Jalut where David slew Goliath
و جایی که داوود جالوت را کشت
This very same place that we be at
این سرزمین مانند مکانی است که ما
Passing through the sands of times
از شن های زمان گذشتیم
This land’s been the victim of countless crimes
این سرزمین قربانی جنایت های بسیاری است
From Crusaders and Mongols
از جنگهای صلیبی تا حمله مغولان
to the present aggression
تا تجاوزهای امروز
Then the Franks, now even a crueler oppression
پس بی پرده حرف زن
حالا در آنجا یی که بی رحمانه ترین ستم ها صورت می گیرد
If these walls could speak,
اگر این دیوارها می توانستند صحبت کنند
Imagine what they would say
تصور کن چه چیزی می گفتند
For me in this path that I walk on
برای من در این جاده باریکی که راه می رویم
there's only one way
تنها یک راه وجود دارد
Bullets may kill, bones may break
گلوله ممکن است مرا بکشد ، استخانها ممکن است شکسته شوند
Still I throw stones like David before me and I say
اما هنوز من سنگها را پرتاب می کنم
****هم خوانی ****
Try not to cry little one
گریه نکن کوچک من
You’re not alone
تو تنها نیستی
I’ll stand by you
من در کنارت خواهم ایستاد
Try not to cry little one
گریه نکن کوچک من
قلب من سنگ توست
My heart is your stone
که من با تو پرتابش می کنم
I’ll throw with you
----------------
You, you’re not aware
تو ... ، تو خبر نداری نيست
That we’re aware
اما ما حواسمان هست
Of your despair
كه شايد نااميد شوي
Your nightmares will end
كابوسهاي تو به پايان خواهد رسيد
This I promise, I promise
اين را قول مي دهم ، قول مي دهم
****Lenny ****
No llores, no pierdas la fe
گريه نكن ، ايمان خود را از دست نده
La sed la calma el que haze, Agua de la arena
كسي كه آب را از سنگ بيرون مي آورد
Y tu que te levantas con orgullo entre las piedras
همان است كه عطش را فرو مي نشاند
و تو هماني هستي كه باوقار از ميان سنگها بيرون مي آيي
Haz hecho mares de este polvo
در حاليكه اقيانوسي از اين ريزش پديد آوردي
Waqas:
I throw stones at my eyes
من سنگها را به چشمان خودم مي زنم
’cause for way too long they’ve been dry
چون خيلي وقت است كه خشك بوده اند
Plus they see what they shouldn’t from oppressed babies to thighs
بعلاوه اينكه آنها چيزي را كه نبايد ميديدند، ديده اند: طفلهاي در هم كوفته شده ...
I throw stones at my tongue
سنگها را به زبانم مي زنم
’cause it should really keep its peace
بخاطر اينكه واقعا آرامش خود را حفظ مي كند
I throw stones at my feet
... سنگها را به پاهايم مي زنم
’cause they stray and lead to defeat
چون سرگردان شدند و به شكست رهنمون شدند
A couple of big ones at my heart
... چندتا از بزرگترين سنگها را به قلبم مي زنم
’cause the thing is freezing cold
چون اين شيء از سرما يخ زده است
But my nafs is still alive
ولي نفس من هنوز زنده است
and kicking unstoppable and on a roll
و پشت سر هم و بدون توقف لگد مي زند
I throw bricks at the devil so I’ll be sure to hit him
من ريگها را به شيطان پرتاب مي كنم و مطمئن مي شوم كه برخورد كند (اشاره به حج )
But first at the man in the mirror
ولي قبل از آن به نفسم در آينه
so I can chase out the venom(سپس مي توانم اين زهر را بيرون بياندازم (زهر = اسرائيل
Isam:
Hmm, a little boy shot in the head
هان!، يك تير به سر يك پسر كوچولو خورد
Just another kid sent out to get some bread
كودكي ديگر كه رفت نان تهيه كند
Not the first murder nor the last
نه اولين جنايت است نه آخرين جنايت
Again and again a repetition of the past
دوباره و دوباره تكرار گذشته
Since the very first day same story
از آن اولين روز هم همين بود
Young ones, old ones, some glory
جوانها ، پيرها ، به خود بباليد
How can it be, has the whole world turned blind?
چطور مي تواند اينگونه باشد ، آيا همه جهان كور شده است ؟
Or is it just ’cause it’s only affecting my kind?!
يا فقط نوع من را تحت سيطره قرار داده است ؟!
If these walls could speak,
اگر اين ديوارها مي توانستند صحبت كنند ،
imagine what would they say
تصور كن چه مي گفتند ... ؟!
For me in this path that I walk on
براي من در اين راهي كه مي روم
there’s only one way
فقط يك راه وجود دارد
Bullets may kill, bones may break
تيرها شايد بكشند ، استخوانها شايد بشكنند
Still I throw stones like David before me and I say
ولي من سنگ پرتاب مي كنم ، همچون داوود ... و من لب به سخن مي گشايم.

